طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۶

عشرت و ماتم دو نشاهٔ می نابست

درد شراب دوای درد شرابست

در می و ساغر گریز زانکه درین دور

عالم امنی که هست عالم آبست

شکوه زرنجش مکن که در چمن ذوق

شبنم گلهای دوستی شکر آبست

آب کند خانه‌ها خراب چو گردید

خانه چشم تهی ز آب خرابست

نیست دمی بی ترشح مژه گوئی

چشم من از دودمان چشم سحابست

خضر شدم قسمتم نشد دم آبی

جز دم تیغت که آن شبیه بآبست

عطر فروشد بحور خامهٔ «طالب»

این نه سیاهیست بلکه مشک و گلابست