بی روی دوست دیدن مه میگزد مرا
چون تیغ مهر نور نگه میگزد مرا
من لالهٔ ضعیفم و عشق آفتاب گرم
زآنگاه میگذارد و گه میگزد مرا
عقرب طبیعت است ترا زلف چون کنم
دل بی گناه جرم گنه میگزد مرا
امشب کهدر بر آن بت مشکین کلاله است
بند قبا چو مار سیه میگزد مرا
«طالب» جدا زدلبر یوسف لقایخویش
مهتاب همچو سایهٔ مه میگزد مرا