ای چارهگر بهبین نفس شعله ناک را
وز دوستی بدوز گریبان چاک را
ای مرگ طعم شهد وصالم مبر ز کام
غارت مکن وظیفهٔ موران خاک را
ای چشم بر غبار نشان وجود باش
وز گرد ثن هلاک مکن جان پاک را
بی انتظار ای غم یارم بساز کار
وز شوق من هلاک مگردان هلاک را
«طالب» چهدشمنی بخردهایخام داشت
دهقان که تخم مهر بدل کشت تاک را