مهربانیهاست با ما محنت ایام را
گرچه ناکامیم با ما رشک باشد کام را
ما نه آن مرغیم برشاخ هوس کز اشتیاق
گوشه چشمی نباشد جانب مادام را
مردرا هر هفت زیباتر نماید از عروس
چون بیاراید بدزدد دوست هفت ایام را
از چهر وافتاده همچون پسته مغزش در دهان
چشم مستت سنگ بر سر گر نزد بادام را
برضمیر صافیش گرد ندامت ره نیافت
هرکه در آئینه آغاز دید انجام را
خوش شبی داریم دامان در مکش ای زلف یار
شوم بر ما درد آشامان مگردان شام را
درشب زلف تو بیوقتست دلها را خروش
باز میخارد گلو مرغان بی هنگام را
می بکف نام تو بشنیدم ز رویم رفت رنگ
زعفران کردم بساغر بادهٔ گلفام را
بختگی بگذار ساقی با من کودک مزاج
زانکه میخامست در خور جرعه نوش خام را
ساغرم هرگز نشد خالی که چشمم از کمین
پر نکردش باز چون من نیمه کردم جام را
در دعای عاشقان نبود اثر «طالب» خموش
چند خواهی کام دل از حد مبر ابرام را