گلشن نسیم درد زند بر دماغ ما
ویدار لاله تازه کند زخم داغ ما
اکثر ز اختلاط گل و یاسمین بود
اظهار بی دماغی شخص دماغ ما
ما تیره کوکبان گهر افروز ظلمتیم
بی شمع پیش پای نبیند چراغ ما
گلزار ما سموم ستان قیامتست
آب و هوا دوا سبه گریزد ز باغ ما
ما مهر برلبان همه جوش ترنمیم
وقت فغان چه بلبل قدسی چه زاغ ما
اکنون که دست در کمر توبه کردهایم
بنگر نیاز پاشی می با ایاغ ما
«طالب» چه هرزه درد سر خضر میدهی
ز آوارگان عشق طلب کن سراغ ما