واقف لاهوری » مثنوی در وصف صبغة‌الله‌خان میرسامان سر کار نواب شجاع‌الدوله بهادر در اظهار حال خود

روزگاریست کز وطن دورم

با غم روزگارم محشورم

گردش آسمان فکند مرا

به دیاری که نیست کس آنجا

غربتم داده آن‌قدر آزار

که دلم ریش گشته سینه فگار

از وطن دور و هرزه‌گرد شدم

مشت خاکی بدم که گرد شدم

آرزوی وطن به دل دارم

لیک در بند پا به گل دارم

می‌توان زین خلأ به بیرون جست

خان سامان اگر بگیرد دست

آنکه نازد به نام او خانی

سر فرازد به نام خاقانی

معدن جود و منبع احسان

صبغته‌الله خان عالیشان

گل باغ شکفته‌رویی‌ها

تر دماغ شکفته‌رویی‌ها

آفریدند بس که خوش خویش

کس ندید است چنین ابرویش

حسن خلقش چه‌سان بیان سازم

مگر از برگ گل زبان سازم

متحمل خلیق خندان‌رو

متواضع شفیق و نیکوخو

عجب را در دلش گزاری نیست

کبر را پیش او مداری نیست

به تواضع چو قد نماید راست

راست گویم که سرو را ماناست

چو نشیند دهد به مسند زیب

چیست یک زیب بلکه یکصد زیب

همه اوضاع او پسندیده

به ترازوی عقل سنجیده

کامل‌الفکر صاحب‌التدبیر

نزد عقل است او مشار و مشیر

او به لطف و لطافت است وحید

این‌چنین عنصر لطیف که دید

بنگله راکه هست نوبنیاد

زان نهادند نام فیض‌آباد

که درو هست خان والاشان

مهربان قدردان فیض‌رسان

جندا خان که خان‌سامان است

مرحبا خان که جان جانان است

ورنه این شهر ز آدمی خالیست

این سخن نزد آدمی حالی است

خامه در وصف همتش رانم

لعل و گوهر به نامه افشانم

مطلع انوری کنم تضمین

که کند مهر انورم تحسین

گر دل و دست بحر و کان باشد

دل ودست خدایگان باشد

ای جوان‌عمر وی جوان طالع

روشنت باد جاودان طالع

پیر از پا فتاده‌ام چه کنم

طاقت از دست داده‌ام چه کنم

اجر دارد رعایت پیران

ای جوانان حمایت پیران

از تو آید که لطف فرمایی

دستگیری کنی ز برنایی

زود دریاب پیر فانی را

که زکات است این جوانی را

این‌قدر هست از تو ملتمسم

که به یار و دیار خود برسم

بی‌رضای تو رفته بودم من

بدشگون گشت آزمودم من

آمدم با صد انفعال از در

عذر بپذیر ای کرم‌گستر

گرچه مداحیم نبود شعار

عاشقم من مرا به مدح چه کار

بوی لطفش بدل گزار افکند

در دلم فرح نوبهار افکند

غنچهٔ خاطرم ز بس واشد

طبع بی‌اختیار گویا باشد

این‌قدرها بس است از چو منی

از چو من کم‌دماغ کم‌سخنی

چون ثنا گفتمش دعا باید

که ثنا بی‌دعا نمی‌شاید

حق‌تعالی سلامتش دارد

دائماً با کرامتش دارد

خان‌سامانیش به سامان باد

گل عیشش به جیب و دامان باد

حصل‌الله کل آماله

احسن‌الله کل احواله

رفع‌الله قدره ابدا

شرح‌الله صدره ابدا

سرنگون باد دشمن جانش

غرق خون باد دشمن جانش

نیک خواهش به عیش باد قرین

بالنبی و آله آمین