واقف لاهوری » رباعیات » شمارهٔ ۱۸۱

آن ماه که نیست ماه را صورت او

خورشید خجل می‌شود از طلعت او

آیینه به کف گرفته حیران خود است

آیینه شده است ورطهٔ حیرت او