واقف لاهوری » رباعیات » شمارهٔ ۱۶۸

ای راحت جان تو دل آزردن من

طبع تو چو گل شکفته ز افسردن من

صد بار به خون خوردن من آمده‌ای

یک‌بار نیامدی به غم خوردن من