واقف لاهوری » رباعیات » شمارهٔ ۱۵۹

رسوا و خراب و خوار و زار است دلم

از دودهٔ عشق یادگار است دلم

آشفته و تیره ‌روزگار است دلم

سر کوچه‌نشین زلف یار است دلم