واقف لاهوری » رباعیات » شمارهٔ ۱۵۴

افتاده هوای عشق دیگر به سرم

ای وای که خون گشت ز دل تا جگرم

بر عقل فشاندم آستین ای همدم

دستم بگذار تا گریبان به درم