واقف لاهوری » رباعیات » شمارهٔ ۱۱۲

تا دور شدم از قدم دلبر خویش

بر بالش راحت نگذارم سر خویش

بی‌او چون طفل اشک خوابم نبرد

از پردهٔ دیده گر کنم بستر خویش