واقف لاهوری » رباعیات » شمارهٔ ۹۴

جز غم این جان حسرت‌اندوز ندید

جز داغ فراق هیچ دلسوز ندید

در هجر تو آن غم‌زده‌ام کز عمرش

صد سال گذشت و عید و نوروز ندید