واقف لاهوری » رباعیات » شمارهٔ ۹۰

جانان منم و دل خزین و دم سرد

جانی آزرده هم‌نشین غم و درد

زین بیش چه گویمت که دارم به بغل

طومار مصیبتی که وا نتوان کرد