واقف لاهوری » رباعیات » شمارهٔ ۸۴

افسوس که آتش جوانی شد سرد

فریاد که درمان نپذیرد این درد

خاکستر افسردهٔ پیری ناچار

در ماتم زندگی به سر باید برد