واقف لاهوری » رباعیات » شمارهٔ ۴۷

از بس ز جفای تو دل آزرده شده است

آتشکدهٔ شوق من افسرده شده است

نشتر کاری مکن ز مژگان بگذار

خون در رگ آرزوی من مرده شده است