واقف لاهوری » رباعیات » شمارهٔ ۴۴

جانم که گرفتار تن ظلمت‌زاست

از پهلوی دل همیشه در واویلاست

جان نیست اسیریست به زندان بدن

دل چیست بلای ز بلاهای خداست