واقف لاهوری » رباعیات » شمارهٔ ۱۵

رفت آنکه رخت پیش نظر بود مرا

در خانه تمام شب سحر بود مرا

اکنون هر لحظه می‌زنم بر سر خویش

آن دست که با تو در کمر بود مرا