واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۲۰۴

بعد دیری آمدی ای یار گندم‌گون مر

باش تا من قصهٔ خود عرض دارم جو به جو

سرزمین دهر را ناقابلی بنگر که من

آشنایی کاشتم بیگانگی کردم درو