واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۹۸

یار را از شکوه کردم خصم جان خویشتن

سوختم چون شمع یاران از زبان خویشتن

تا ببینم فال از شوق سگ کوی کسی

می‌تراشم قرعه‌ای از استخوان خویشتن