واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۹۶

مصلحت نیست ز کوی تو جدایی کردن

پادشاهی است به کوی تو گدایی کردن

بر دل خون‌شده‌ام دست که از رحم گذاشت

غرضش بود همین پنجه حنایی کردن