واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۹۴

تا نگردد خان‌ها ویران ز آب چشم من

بر تو می گردد عیان حال خراب چشم من

صبح چون بی‌پرده شد بر خویشتن لرزد چراغ

دیدنی دارد ز رویت اضطراب چشم من