واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۴۶

یک صبح درآ از در و جانانهٔ ما باش

آباد کن خانهٔ ویرانهٔ ما باش

می‌گفت به من زلف تو دوش از سر سودا

ما سلسله داریم تو دیوانهٔ ما باش