واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۲۶

چنان دل از برای سرد مهر افسرده می‌آید

که از هر داغ او بوی چرا مرده می‌آید

ز تاراج گلستان می‌رسد سرشار رنگ و بو

تو پنداری که خون لاله و گل خورده می‌آید