واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۲۴

جان جدا شد ز تنم لیک به جانان نرسید

آه از درد جدایی که به درمان نرسید

کلمهٔ زلف تو بسیار دراز افتاد است

عمر آخر شد و این قصه به پایان نرسید