واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۱۸

ز بس کاری ز دست نارسای من نمی‌آید

اگر چاک افکنم در جیب تا دامن نمی‌آید

چه می‌پرسی ز من با دردمندی‌های یاران را

شدم بیمار و هرگز کس به پرسیدن نمی‌آید