واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۸۴

نپرسیدی تو را پرسیدنی داشت

ندیدی حال زارم دیدنی داشت

تمام عمر در بازیچه بودی

گهی در غیر هم رنجیدنی داشت