واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۴۱

وانگردید دل غم‌زه یار آمد و رفت

گل نشد غنچهٔ من فصل بهار آمد و رفت

نمکی لطف نفرمود لب خندانت

بارها بر درت این سینه فگار آمد و رفت