ز سیلِ گریهام شد جان مجنون تنگ در صحرا
میان ما و او افتاد آخر جنگ در صحرا
چه باشد باز داری گر دلم را از رمیدنها
ز حکم چشم شوخت گردد آهو لنگ در صحرا