دلا سودا به زلف دلبران از سادگی کردی
گرفتار بلا خود را به این آزادگی کردی
تو عاشق را به کشتن بیتوقف میدهی جانان
نمیدانم چرا در قتل من استادگی کردی
چه خواریها که در کویش ندیدی از وفا ای دل
چه افتاد است اینجا اینقدر افتادگی کردی