واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۲۸

گیرم که جمله من جگر و دل شود کسی

این درد را چه‌سان متحمل شود کسی

مژگان شوخ یک طرف آن غمزه یک طرف

جان بر چه‌سان ز دست دو قاتل شود کسی

آیینهٔ غدار تو را تاب آه نیست

آه آن زمان که با تو مقابل شود کسی