واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۲۵

یا رب بسی کشیدم آزار زندگانی

مرگی که گردد آسان دشوار زندگانی

از دوری تو بنده نی مرده‌ام نه زنده

هم ننگ مرگ گشتم هم عار زندگانی

شمشیر ناز در کف می‌آید آن جفاجو

این دم ضرور گردید اظهار زندگانی

موی سفید سر زد آشفتگی به در رفت

زین صبح شد فسرده گلزار زندگانی