واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۲۲

ای مرا با تو آرزومندی

تا به کی بگسلی و پیوندی

بنده را خواه سوز خواه بکش

هرچه خواهی بکن خداوندی

این جهان جای گریه است ای صبح

تو چنین هرزه از چه می‌خندی

غم عشق تو ای پسر برده است

طفل اشک مرا به فرزندی