واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۱۰

مرا مست و شیدا تو کردی تو کردی

به هر کوچه رسوا تو کردی تو کردی

مرا سر به صحرا تو دادی تو دادی

مرا دشت‌پیما تو کردی تو کردی

شکیب از دل من تو بردی تو بردی

درین شهر یغما تو کردی تو کردی

به جانم نکرداست چرخ این ستم‌ها

به جانت که اینها تو کردی تو کردی

به دل‌های پرخون به جان‌های محزون

ستم بی‌محابا تو کردی تو کردی

بسی اهل اسلام را گبر و ترسا

به زلف چلیپا تو کردی تو کردی

دلا گر زیان بینی از من نرنجی

به آن زلف سودا تو کردی تو کردی