گشته تا پیدا ازن رخسار گلگون آبله
دانه یاقوت را کرداست دل خون آبله
هیچکس را آبله مانند من در دل نبود
کوهکن در دست و در پا داشت مجنون آبله
راز ما خونیندلان در پرده رسوا میشود
از برون حال درون ما ببین چون آبله