واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۰۴

به دل هست بار غمم زان مثابه

که نتوان کشیدن به چندین ارابه

ز بس مطله ابروی او بلند است

نویسم به طاق دلش چون کتابه

بکن غسل در چشمه‌سار محبت

که تا پاک گردی ز لوث جنابه

ز بزم شما رفته بودیم مستان

رجعنا الیکم به صدق‌الانابه

ز پیر خرابات همت طلب کن

سلامت برآیی مگر زین خرابه

کتابه کنیدش به لوح مزارم

پس از مرگ آید اگر زو کتابه