از برای غارتم زینسان متاز ای نازنین
اندکی وا زن عنان رخش ناز ای نازنین
شکوهای سرکده بودم تیغ بر فرقم زدی
قصه کوتاه ساختی عمرت دراز ای نازنین
آخر این آیینه روزی زنگ پیدا میکند
اینقدر از سادگی بر خود مناز ای نازنین