واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۹۲

بنده پرور ز پی یک دیدن

این‌قدرها نتوان رنجیدن

من کی‌ام کز تو کنم بوسه طلب

من و از دور زمین بوسیدن

پرسی از من که چه در سر داری

کعبه‌ام گرد سرت گردیدن