یک شب قدمی رنجه نما زاری من بین
بیماری و بیداری و بییاری من بین
هرچند که راندی ز حریم تو نرفتم
ای من سگ کوی تو وفاداری من بین
در سلسلهٔ زلف تو بند است دل زار
آهسته رو ای شوخ گرفتاری من بین
تو خفته و من شمعصفت بهر تو سوزم
چشمی بگشا یک ره و بیداری من بین