واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۸۳

در آتشم از عشق و نگویی چه خس است این

جانا گل آ»یزش اهل هوس است این

چون مرغ نواسنج دلم گشته اسیرت

صیاد نگه دار که باب قفس است این

در عاشق و اهل هوسش نیست تمیزی

طفل است چه داند چه کس است آنچه کس است این

ای قافله‌سالار نکویان ز تو فریاد

دل نالد و گویی که صدای جرس است این

وز لعل لب یار دل بوالهوس ما

هرگز نشکیبد شکر است آن مگس است این