واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۸۰

بر در مهوشان گدایی کن

یک شبی طالع‌آزمایی کن

تیرگی‌های روز هجرم گشت

ای شب وصل روشنایی کن

تا تو را ره به دیر عشق دهند

بر در کعبه جبه‌سایی کن

تا ازین کشتگان شوم ممتاز

دست از خون من حنایی کن

راه گم کرده‌ام به کوچهٔ عقل

حضرت عشق راهنمایی کن