واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۷۹

مژدهٔ وصل ای صبا برسان

خستهٔ هجر را دوا برسان

مدعای دل است ناوک یار

یارب او را به مدعا برسان

بعد مرگم سگان کویش را

استخوان من ای هما برسان

می‌طپم بسملانه در دامت

های صیاد خویش را برسان

ای صبا چون به زلف او گذری

دل ما را ز ما دعا برسان

هست یعقوب چشم بر راهت

بوی پیراهن ای صبا برسان