دل نامهربان او اگر سنگست من دانم
گر آن بیمهر را با من سر جنگست من دانم
تو باری کیستی ناصح که از خوبان کنی منعم
اگر این قوم را از نام من ننگست من دانم
تو بیدردی مکش از سینهام پیکان جانان را
اگر جا بر دلم ای همنشین تنگست من دانم