واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۶۱

پرم در قفس ریخت از بس طپیدن

دریغا سری زیر پر می‌کشیدم

نکردم کمی هیچ در جست‌وجویت

گر از پای افتادم از سر دویدم

هوای شکفتن مرا بود در سر

شکفتم چو گل تا گریبان دریدم