گر نه سودا به سر زلف بتان میکردم
سود و سرمایهٔ خود جمله زبان میکردم
چشم برگستن ازو نیست مرا ورنه به چشم
قاصد اشک سوی دوست روان میکردم
این زمان راز من از پرده برون افتاده است
یاد آن روز که من عشق نهان میکردم