واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۵۷

خواندی از خیل غلامان خودم

ساختی بندهٔ احسان خودم

زین‌که دامان تو دادم از دست

تا ابد دست و گریبان خودم

نکهت زلف تو می‌آید ازو

عاشق فکر پریشان خودم