بس که یارم داد دشنام از دعا شرمندهام
آنقدر دیدم جفایش کز وفا شرمندهام
خاک چون من ناتوانی را به کوی یار برد
تا بقای باد و خاک است از صبا شرمندهام
رو به سوی کعبه چون آرم نمیدانم که من
بس که کردم بتپرستی از خدا شرمندهام