بس که محو خیال آن رویم
سخن صاف و شسته میگویم
دستهٔ سنبلم چه کار آید
من ز آشفتگان گیسویم
حرف کس رد نمیتوانم کرد
همچو کاغذ ز بس تنکرویم
پرسی از من سگ کجایی تو
کمترین سگان این کویم