واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۳۰

من کجا معتبرش می‌گردم

گر غلام و نفرش می‌گردم

چاره‌ای نیست چو از خاک شدن

می‌روم خاک درش می‌گردم

هرقدر گرد دلم گردد یار

آن‌قدر گرد سرش می‌گردم

نیست بی‌هیچ که گردش گردم

در سراغ کمرش می‌گردم

هر کجا خوش پسری می‌بینم

آشنای پدرش می‌گردم