ز گریه دامن گل گشته است محشر گل
بیا به سیر که گل ریخت است بر سر گل
تو رنگ و بوی چمن بس که کردهای تاراج
دریدهه پیرهنی مانده است بر سر گل
به باغ رفتی و چندان خجل شد از بویت
که شیشه شد به عرق جامهٔ معطر گل