واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۰۹

کار خداپسند نکردم هزار حیف

یک کار سومند نکردم هزار حیف

بند قبا کشادی و صبح عجب دمید

دست دعا بلند نکردم هزار حیف

آن دم که رفت بر سر آتش ز بزم تو

همراهی؟؟؟ نکردم هزار حیف

زلفت گشاده بود کمندی به قصد صید

سر در سر کمند نکردم هزارحیف

آن زلف مار بود گرفتم ز سادگی

اندیشه از گزند نکردم هزار حیف

ردیف القاف